X
تبلیغات
رنگ
(موسیقی فاخر)

نویسنده: پل زیندل

کارگردان: فتح‌اله نیازی

موسیقی: پویان خردمند و حمید ملکی

بازیگران: پونه مجتبی، پرنیان گودرزی، الهه شه‌پرست، سینا مرادیان، الهام جلالی و بهار سهراب‌بیگی

دستیار کارگردان: حسین ایرجی و بهار سهراب‌بیگی

مدیر صحنه: بهزاد اسحاقی

دستیاران صحنه: مرتضی اکبرنژاد و علی پویا قاسمی

عکاسی: الدوز علایی و محسن کرمانی

طراح صحنه: مارال بچه‌لو

طراح نور: فتح‌اله نیازی

مشاور کارگردان: محسن عظیمی 

 

خلاصه نمایش:  این نمایشنامه روایت زندگی دختری نوجوان به نام تیلی است. او که در کنار مادری آشفته حال و خواهری صرعی زندگی می کند از پروژه علمی اش به عنوان تنها تکیه گاه زندگی اش مدد می جوید. وی به بررسی تاثیر پرتوهای گاما بر گل های همیشه بهار می پردازد. نمایشنامه ورای مضمون علمی اش لایه های روانی و روابط عاطفی شخصیتها را به تصویر می کشد. گفته می شود نویسنده از تجربه های کودکی خودش در خانه ای بدون پدر با مادری عصبی  و خواهری صرعی و علاقه به گل های همیشه بهار مدد جسته است.

 

درباره نویسنده:  پل زیندل نمایشنامه نویس آمریکایی که در سال 2003 دار فانی را وداع کرد در سال 1936 به دنیا آمد. از همان سالهای نوجوانی به نوشتن نمایشنامه روی آورد. اگر چه در رشته ی شیمی تحصیل کرد و پس از فراغت از تحصیل نیز مدتی در یک کارخانه ی ساخت مواد شیمیایی به کار مشغول شد. سپس در دبیرستانی در استاتن آیلند به تدریس شیمی مشغول شد. بعدها زیندل توانست علاقه ی خود به نمایشنامه نویسی و سررشته اش از علم شیمی را یکجا جمع نماید و به نوشتن درام های علمی بپردازد. وی علاوه بر درام های علمی، به بازنمایی تقابل فرزندان و والدین، تفاوت تلقی نسل ها از مفاهیم و رویدادها، به تصویر کشیدن موضوعات تلخ در قالبهای طنزآمیز و... پرداخت. در سال 1964 نمایشنامه ی <پرتوهای گاما بر روی گل های همیشه بهار ساکنین کره ماه> را نوشت که موفق به دریافت جایزه ی معتبر پولیتزر در شاخه ی نمایشنامه نویسی شد. این نمایشنامه در 1972 توسط پل نیومن به فیلم سینمایی تبدیل شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 21:55  توسط p.kh  | 

 
اثری از محمد یعقوبی به روی صحنه می برد
 
بهنام حجتی از به روی صحنه رفتن نمایش "از تاریکی" خبر داد.
اخبــار -

بهنام حجتی، کارگردان "از تاریکی" در گفت و گو با کافه تئاتر از به روی صحنه رفتن این نمایش در سالن صراط خبر داد.

وی در ادامه گفت: این نمایش طی دو ماه و نیم تمرین مداوم آماده اجرا شده است و در آن داوود ذاکری، آیلین کیخانی، نازنین بابایی و سمیرا اسدی به عنوان بازیگر  به ایفای نقش می پردازند.

نمایشنامه "از تاریکی" را محمد یعقوبی به رشته نگارش در آورده است.

حجتی اظهار کرد: علیرضا قاسمی  دستیار کارگردان، پویان خردمند آهنگساز، هدی سلطانی، طراح لباس و صحنه، سحر آزاد دوست منشی صحنه در این کار مرا یاری می کنند.

همچنین نمایش "از تاریکی" از 6 تا 11 دی ماه از ساعت 18 در سالن صراط واقع در میدان فلسطین، خیابان طوس، خیابان تبریز، پلاک 19 به روی صحنه می رود.

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 21:51  توسط p.kh  | 

گاهی فکر کرده ام که موسیقی ما چقدر عالی و عمیق است و تا ثیرش در  ما رگ و ریشگی اما

...

اما با این همه من گاهی نیز حس میکنم که در موسیقی ما دیوارهای حصاری که نغمه ها مثل مو جها بخواهند خودشان را در آن حدود به این سو آن سو پرتاب کنند وبی تابی و حرکتشان را نشان دهند،چقدر کم شباهت به توفان پر قدرت و خشمگین دریا دارد، چقدر کم میشود دریا را در آن حس کرد و چه بسیار جویبار را، جویباری که گاهی از جاهای کم اهمیت و حتی نالایق هم می گذرد،احیاناً

و نیز در موسیقی ما چقدر رضایت و به رضای خدا و بیحالی و درویشی _به معنی ول ا نگاری_بیشتر هست تا عزم و خشم و حرکت قاطع و گرم

بیشتر انگار ناله و نفرین آدمی اسیر و رنج کشیده و  توهین شده است،تا سرود پیروری فاتحی پر غرور و دلیر، و در عین حال سر افراز در مقابل تاریخ انسانیت

و نیز برای کسی که اهلش باشد و به زبان آشنا،چقدر هم آسان و با سادگی طبیعی لذت میدهد. و لذت بردن از آن کاری بفرج و مخصوص ذهنهای ورزیده و لذتهای گوناگون چشیده هم نیست، بلکه انواعی از آن حتی مردم روستای را هم قادر است متلذذ کند.و حال آنکه بعضی آثار بهتوون و چایکوفسکی_مثلا_ نمیتواند به همهء ذوق و ذهنها لذت بدهد. ذهن بغرنج تر وشهری تری لازم دارد و هوش کوشاتری

از این رو ،وقتی  که به موسیقی خودمان گوش میدهم ،گاهی به نظرم می آید که این موسیقی چقدر لطیف و مناسب است برای اینکه بیشتر مثلا در بزم خسرو پر ویزها اجرا شود، به نوازندگی باربد ها و رامتین ها

آن طور که خسرو تکیه داده وبا آن آرامی که بادش می زنند و گاهی دانه ای انگور به دهانش می گذارد،یا تنقلی می کندو سری که چه با شکوه و فارغانه وبه سرخوشی تکان میدهد، با آن حال که در آن محفل حکم فرماست و فرض بفرماییم بانوی بانوان شیرین،هم آن سو ترک نشسته،در سرحد اعلای حسن ودلبری ولوندی و پتیارگی

از این مهپاره ای،عابد فریبی

ملایک پیکری،طاووس زیبی

چنین است که گاهی آن قدر ها که متوقع است،آدم از این موسیقی_ یا لا اقل از بعضی اجرا های بعضی گوشها_همدردی و همنوای و همدلی نمی یابد.آن وقت است که آدم آرزو می کند که موسیقی ما کاشکی برای حال و آینده اش از موسیقی سلیم غرب بعضی پندها و احتمالا پیوندها بگیرد و به بعضی چشم اندازهای نجیب آن نگاهی بکند

تا کنون من که از حضرات دست اند کار تجدد موسیقی ملیمان چیی نشینده ام که راهی به دهی داشته باشد. و چیزکهایی که شنیده ام یا ارکستر یزاسیون بی اصل و بی ذوقانه بوده است،همصدا کردن چند ساز و قاطی کردن چند آواز و از این قبیل یا....بگذریم از بعضی حرکات ممسوخانه و شتر گاو پلنگ بازیهای_ایرانی ،فرنگی ،ترکی،هندی عربی_که حرفش را نزنیم و باز بگذریم از اجتماع_غالبا_سه چیز بد به نام تصنیف(موسیقی،شعر،آواز)که تنها فعالیت فراوان و توام با سازندگی و خلق(به اصطلاح)است که در موسیقی ما میشود. البته من اجراها ونوازندگیها وثبت وظبطهای استادانه و اصیل را به حساب نیاوردم ونیز بعضی سفر کردگان گریخته، را یا به اجبار خامشان را

شاید هم کارهای شده باشد و آثاری به وجود آمده باشد که ما نشنیده ایم،یا انتشار نیافته. و حال آنکه تجدد بعضی هنرمندان ما در شعر امروز و گاهی در نثر، نتایج بهتری داشته که بگذریم

شاید بنا به قراینی و با توجه به زمینه هایی که دارد فراهم می شود،بتوان امیدی به آینده هنرهای زیبا داشت

 

اما تا آنجا که شواهد تاریخی در شوءون مختلف زندگیها نشان داده، هیچ اخذ و اقتباس سالمی که باشمّ صحیح و بر بنیاد اصول راستین باشد،به زیان هیچ تمدنی نبوده واصولا گویا اصل تمدن یعنی همین داد وستد معنویات

 

برگرفته از حریم سایه های سبز به قلم مهدی اخوان ثالث

زیر نظر مرتضی کاخی

 انشارات زمستان

1372

چندیست عزم این داشتم  در باب موسیقی سنتی ،و عدم پیشرفت و یا بهتر بگویم سکونش، مطلبی بنویسم،به نظرم احمد شاملو سالها پیش به خوبی با ادبیات منحصر به فرد خود به زیبایی و صراحت آن را بیان کرد،که البته به مذاق مشتاقان موسیقی سنتی و اغلب نوازندگان و گاها آهنگسازان ما خوش ننشست!!!که صد البته در نظرم احمد شاملو درک و نگاه بسیار عمیقی از هنر فاخر و در یک کلام ذات حقیقی هنر داشت

امشب از سر علاقه به اخوان بزرگ،در مجموعه مقالات وی را که در 2جلد منتشر شده بود را می خواندم،وقتی به قسمت موسیقی آن رسیدم و این متن را خواندم بیشتر خود را به عقیده و نظر وی نزدیک تر دیدم؛اخوانی بی شک یکی از طلایه دارن ادبیات وشعر ما بوده ،و موسیقی ما مدیون حضور و ادبیات موسیقیایی وی است .اخوان دوران درخشان و پرکار موسیقی  را دید و ازنزدیک حس کرد،و چقدر زیبا و با جسارت کلامش آن را تحلیل  کرد

 

شایان ذکر است با توجه به طولانی بودن متن مقاله قسمت آخر آن را نوشتم

امید است دوستانم دقیق و موشکافانه بخوانند وتا شاید راهی برای برون رفت از این تکرار و سکون موسیقیایی پیدا شود

امین یگانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 16:57  توسط p.kh  | 

بخش کوتاهی از درآمد کتاب_ ریشه های موسیقی _ به قلم پرتو اشراق

مداومت در اصول موسیقی و نفوذ علمی و عملی آن در جوامع بشری و گونه های جانوری اساس وعلت است
که نیروی حرکتی(دینامیزم تکاملی)به وجودمی آورد و از این رهگذر عوامل بیانی وحیاتی در زندگی آدمی ظاهر میگردد.بعضی پژوهندگان، پیدایش موسیقی را با ظهور انسان_انسان صاحب احساس_یکی دانستند.اما
اشخاص متعصب وکهنه پرست که به اصول غیر قابل درک اعتقاد دارند وهمگان را از راه های گوناگون به خود می خوانند_معمولا از طریق فریب وایجاد سابقه برای موهومات_دورهء آدمیان کهن را به عنوان کشتگاه تجربی وعملی موسیقی نمی پذیرند وحاضر نیستند با تحقیق عملی وتفحص میدانی و آزمایشگاهی کوچکترین تغییری در فرضیه های بویناک خود به وجود آورند. از این اهل تعصب،میان فلاسفه غرب وشرق کم نیست

ابداع علوم عقلی وگزینش شکل های هنری_اضطرار واحساس زیبایی_همان تکامل شگفت انگیزه فرهنگی بوده که نیروی محرکهء آن را فراهم میکرد
پدران دوردست ما که از روی نیاز ابزار ساختند وکاسه وکوزه پرداختند،تصوری از هنر نداشتند،فکر نمی کردند که کاری هنری میکنند.در واقع کارهنری هم نبود،ابزار می ساختند که رفع نیاز کنند. آنوقت که دور خرمن آتش جمع می شدند و سکوت شبهای دیجور را به زمزمه می آراستند،فکر نمی کردند به خلق یکی از بزرگترین عناصری دست می زنند که صد ها سال بعد فرزندان ایشان را به خلاقیت هنری_بافت موزون وساختار آکوستیک/ملودیک_می انگیزد، و راه رسیدن به جامعیت وکمال جهانی وبیان مشترک را میان اقوام وملل هموار می سازد

اگر سوار بر بال خیال،آتش پداران باستانی خود را ترک گوییم،بعد از هزاران سال طی طریق در لمحه،آنچه مشاهده می کنیم دور از باور است. به دوره ای می رسیم که فیلسوف چاره ای جز این نداشت که در باب هنر سخن بگوید. راهی که برای مصرف هنر به جهت شناخت موقعیت بشر می رفت،ودرسی که از طریق اصول نر در کشف حقیقت میگرفت همه در ساحت سنتی متا فزیک وشناخت ماهیت،منابع وحدود دانش،از میان رفت

پرتو اشراق بهار1388
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:46  توسط p.kh  | 

1- کتاب: موسیقی تربت جام / محمدتقی مسعودیه / سروش 1359.
2- کاست(3 عدد): موسیقی شمال خراسان / به کوشش: کلیم الله توحدی و محمدرضا درویشی / حوزه هنری 1371.
3- کاست: موسیقی ترکمن صحرا / دوتار و آواز: نظرلی محجوبی؛ دوتار و آواز: عاشورگلدی گرکزی / ماهور 1371.
4- کاست( 2 عدد): لیستکی کرمانجی؛ موسیقی شمال خراسان / قوشمه: علی یزدانی / به کوشش: کلیم الله توحدی/ شرکت صوت طوس مشهد 1372.
5- کاست(6عدد): موسیقی ترکمن / گردآورندگان: جهانگیر نصری اشرفی، آناقربان قلیچ تقانی / انجمن موسیقی ایران 1374.
6- کاست(18عدد): موسیقی خراسان / گردآورندگان: حمیدرضا اردلان، مهدی لطفی / انجمن موسیقی ایران 1375.
7- کتاب: الموسیقی الکبیر / ابونصر فارابی / ترجمه: آذرتاش آذرنوش / پژوهشگاه علوم انسانی 1375.
8- کتاب: تنبور از دیرباز تا کنون / سید خلیل عالی نژاد / دانش و فن 1376.
9- کاست: خون پاش و نغمه ریز / دوتار: حسین سمندری / ماه ریز مهر .
10- کاست: سرنا و دهل تربت جام / سرنا: غلامعلی نی نواز / شرکت صوت طوس مشهد .
11- CD: موسیقی شمال خراسان / دوتار و آواز: حاج محمدحسین یگانه / انجمن موسیقی ایران 1378.
12- CD: موسیقی شمال خراسان / دوتار و آواز: حاج قربان سلیمانی / انجمن موسیقی ایران.
13- کتاب: مقدمه ای بر موسیقی ترکمن / نظرمحمد مصطفایی / مؤلف 1378.
14- کاست: موسیقی تربت جام / دوتار: ذوالفقار عسگری پور، آواز: نورمحمد درپور /ماهور 1378.
15- کتاب: موسیقی و عرفان(سنت شیعی اهل حق) / ژان دورینگ / ترجمه: سودابه فضائلی / پرستش 1378.
16- کتاب: موسیقی ترکمن / محمدتقی مسعودیه / ماهور 1379.
17- کاست: سماع، موسیقی کرمانشاهان – صحنه / تنبور و آواز: امرالله شاه ابراهیمی / ماهور 1379 .
18- CD: موسیقی شمال خراسان؛ داستان زهره طاهر / دوتار و آواز: حاج محمدحسین یگانه / گردآوری و پژوهش: فوزیه مجد/ ماهور 1382.
19- CD: مقام های سازی تربت جام / دوتار: نظرمحمد سلیمانی / گردآوری و پژوهش: فوزیه مجد/ ماهور 1382.
20- CD: موسیقی شمال خراسان / دوتار و آواز: اولیاقلی یگانه / گردآوری و پژوهش: فوزیه مجد/ ماهور 1382.
21- CD: رقص های شرق خراسان؛ تربت جام / سرنا: غلامعلی نی نواز / گردآوری و تحقیق: منصوره ثابت زاده/ ماهور 1382.
22- CD: رقص و شادیانه های ترکمن / گردآوری و تحقیق: منصوره ثابت¬ زاده/ ماهور 1382.
23- کتاب و کاست: آموزش تنبور، مقدماتی و متوسطه / سیدمحمد ذوالنوری / مکعب 1382.
24- کتاب: روح نغمات؛ موسیقی استاد الهی / ژان دورینگ / ترجمه: سودابه فضائلی / جیحون 1382.
25- CD: موسیقی شمال خراسان؛ داستان ابراهیم ادهم / دوتار و آواز: حاج محمدحسین یگانه / گردآوری و پژوهش: فوزیه مجد/ ماهور 1383.
26- CD: موسیقی حماسی ایران؛ موسیقی شمال خراسان / گردآوری: محمدرضا درویشی / حوزه هنری 1383.
27- CD: موسیقی شمال خراسان / دوتار: مختار زنبیل باف / گردآوری و پژوهش: فوزیه مجد/ ماهور 1384.
28- CD: موسیقی شمال خراسان؛ داستان شاهزاده زرین عذار / دوتار و آواز: همراه گل افروز / گردآوری و پژوهش: فوزیه مجد/ ماهور 1384.
29- کتاب: آموزش دوتار تربت جام(تنبور خراسان) / عزیز تنها / چنگ 1384.
30- کاست: مقامات مجلسی تنبور / تنبور: علی اکبر مرادی / حوزه هنری.
31- کتاب: آموزش دوتار موسیقی مازندران، دوره ابتدایی و متوسطه / نبی احمدی / سرود 1385.
32- CD: دف و دایره شمال خراسان / ضبط: کیوان پهلوان / ماهور 1385.
33- VCD ( 4 عدد) آموزشی: دوتارنوازی شرق خراسان / دوتار: عبدالله سروراحمدی / موسسه رسانه های تصویری 1386.
34- CD: دوتار ماوراءالنهر / دوتار: گُزل مومن اُوا / ظبط و متن: ژان دورینگ / ماهور 1386.
35- CD: مجنونی؛ مقامات مجلسی تنبور / تنبور و آواز: طاهر یار ویسی / آوا خورشید 1387.
36- کتاب و CD: دستور دوتار/ سعید طهرانی زاده/ مؤلف 1387.


www.2tar.com
سعید طهرانی زاده


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:41  توسط p.kh  | 

چه چیز می تواند برای من حیرت انگیزتر از «واقعیت» باشد؟ این واقعیت که هستم، اینگونه هستم و اینجا هستم.
واقعیت وجود داشتن و نواله وجود را نشخوار و گواریدن، ارتباطات را دیدن و دریافتن، در قراردادهای اجتماعی شکل گرفتند و ادامه دادن، این واقعیتی است که من و شما هرکدام به شیوه ای با آن روبرو می شویم. تصویرهای متفاوتی درباره آن داریم. فاجعه زبان و مصیبت قراردادی بودن جهان، این تصویرهای ناهماهنگ را کنار هم می نهد. من از چیزی می گویم، شما چیز دیگری می شنوید و کلام در این میان چه بیهوده دستمایه ارتباط شده است. ارتباطی قراردادی که هیچگاه کامل نیست.
من از واقعیت حیرت می کنم، واقعیتی که از وقایع روزمره و ارتباطات شکل می گیرد و ساختمان می یابد. بردگان و قربانیان، واقعیت وقایع و ارتباطات بشری را جدی می گیرند و آن را باور دارند، اما فراموش می کنند که معمارانی از هرسوی جهان در طول تاریخ، این قراردادها و حقایق را به سلیقه خود تعبیر کرده اند و میزانی نهاده اند. خشت خشت این عمارت که جامعه و تاریخش می نامیم به سلیقه معمارانی دور و نزدیک بالا رفته که از کجی طعنه بر برج پیزا می زند و هر خشت بظاهر استوارش، می تواند لق و ناپایدار باشد.
آنان که زمان را به ثانیه و دقیقه و روز و شب تقسیم کرده اند و آنان که جهان را به شرق و غرب و آنان که قانون و اخلاق آفریده اند و به ماندگاری آن ایمان آورده اند تا انسان را با نمونه هایی که در ذهن خویش پرورده اند هماهنگ سازند، آنانکه بر حقانیت خویش، برتری نژاد خود، بر مصالح کشور خویش، در انباشتگی خود و گرسنه وانهادن دیگران، تردید نکرده اند آنان و دیگران بی آنکه از خیالپردازی خود شرمسار باشند و یا در گرایش های خود شک برند، مردمان عهد خود و عصرهای دگر را کور و کر خواسته اند.
ما با پذیرفتن این قراردادهای شگفتی آور که پس از گذشت سالها و قبول عوام، بدیهی به نظر می رسد آنچه در پیرامون خود داریم به جد می گیریم و آن را باور داریم. و این همه جدل و جدالها بر سر این باورها و قراردادهای ساختگی است.
طنزپرداز به انکار واقعیت برنمی خیزد، چه کسی جنگ، گرسنگی، مرگ، بهره کشی و سودپرستی را می تواند انکار کند؟ اما می توان در ارزیابی آنها تردید روا داشت، می شود در کار مصلحت اندیشان قوم که این وقایع را ساخته اند و می سازند، شک کرد، می توان جدی بودن و درست بودن رابطه ها را باور نداشت، و کلام جهانگشایی که ملتی را به جنگ وامی دارد یا به آزادی و آبادی نوید می دهد یا حرف موعظه گری که جهان شیرین خیالی را بر جهان تلخ و پر از فقر و مسکنت اکنون برتری می دهد، نشنیده نگرفت....

......من در ارزش قراردادها شک می کنم.
اما یک انقلابی، یک فیلسوف، یک آنارشیست یا قانونگزار نیستم، من تنها لبخند می زنم و رد می شوم. کار من به عنوان طنزپرداز، اینست که چیزی را نمی خواهم بسازم، چیزی را نمی خواهم ویران کنم من در ساختن و ویران کردن دیگران می نگرم، می اندیشم، تردید می کنم یک لحظه بر این ساختن و ویران کردن روشنی می افکنم، ناپایداری آن را، بیهوده بودنش را یادآور می شوم، بی آنکه پیامی بگزارم، به راه خود می روم، من بر لبه این پرتگاه، سرخوشانه می گذرم. اما قلمرو طنز کجاست؟ طنزپردازی چیست؟ اگر چه هر تعریف به نحوی محدود کننده است چهارچوبی برای موضوع آن می سازد، نمونه های برتر و فراتر رونده را دربرنمی گیرد، اما هرچه هست دست کم خاستگاه اندیشه تعریف کننده را مشخص می کند.
تعریفی که اکنون می توانم از طنز به دست دهم اینست: « طنز اثر هنری آگاهانه ایست که غرابت رفتار آدمی و شگفتی پرتناقض واقعیت را آشکار می کند»......

...« طنزپرداز» موعظه خوان، نتیجه گیر و شماتت گر نیست، او رندی است که مصائب آدمیزاده بودن را دریافته است، آدمیزاده ای که به خاطر اندیشه و بیان از درخت برتر است اما از سنگ بدبخت تر.
طنزاندیش، راه را نشان نمی دهد. حتی چراغهای خطر را برکنار چاه نمی نهد که بر سر هر شاهراه می نشاند به گمان او هر راه چاهی است و هر چاهی پناهی. طنز در خدمت خرق عادت در می آید، از یک نواختی زندگی از روی بدیهی ها و عادتها و روابط درست و سرراست پرده برمی اندازد.

...... صدای« طنزپرداز» مجموعه آن صداهای قربانی شده است که بشر را زنهار می دهد. انسان می گوید پس راه کدامست و چاه کدام؟ طنزپرداز سری به افسوس تکان می دهد. سازندگان دیوار، دیواری به درازی و بیهودگی دیوار چین، هنوز خستگی ناپذیر کار می کنند، نمی خواهم ساختن و کارکردن را انکار کنم، کدام تنابنده ای می تواند چنین اشتباهی کند و از گرسنگی نمیرد؟ اما خشت زدن چیزی است و جدی گرفتنش چیز دیگر. در این کارگل، گاه می ترسیم، تملق می گوییم، می افتیم و برمی خیزیم، ناز بر فلک و حکم بر ستاره می کنیم، زه می زنیم آدم می کشیم. انواع حماقت های تاریخی و جغرافیایی را مرتکب می شویم و شگفتا همه اینها را بنابر مصلحتی و حکمتی انجام می دهیم.
طنزپرداز می پرسد کدام مصلحت، کدام واقعیت؟ او از بالابردن دیوار به روزها و شبان حرفی نمی زند، بلکه بر دروغها، تزویر، مصلحتها، پرده پوشی ها و جنایت انگشت می نهد، لازم نیست انگشتش را قلم کنید، او دوستدار شماست، گرچه بر شما طعنه می زند و آزارتان می دهد.

..... خطاب طنز با مردمان آگاهیست که هنوز گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن دارند، یا دست کم قلبی برای اندوهگین شدن. طنزاندیش ما را با دشمن بی امان ما، با خودمان روبرو می کند که: اکنون مصاف را با غولی که در درون داری بیازمای! نمی گویم که طنز قلمرویی اینگونه کوچک و فردی دارد. اگر به یک فرد می پردازد از آنروست که آدمی را آجری از یک بنای کج می بیند مگر این بنای کج از صدهزاران آجر ناهموار برنیامده است؟ این یساولان و قراولان، این حاکمان و محکومان، کامجویان و کامبخشان، لعبتگان و لعبت بازان را بنگرید!

جواد مجابی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:33  توسط p.kh  | 

نگاهی کوتاه ومختصر به مقوله طنز،در ایران و جهان

علی اکبر کسمائی با بیان شیرین و دلنشین خود از تمایز و تفاوت هزل و طنز، می گوید : " مقصود از هزل برانگیختن خنده است که به مسخرگی نزدیک است و زبان خاص خود دارد، و کمتر در مسایل غم انگیز و در کنار فاجعه قرار می گیرد. اما هدف طنز خنده نیست، بلکه نیشخند است، خنداندن نیست بلکه در واقع گریاندن است. نیشخند طنز، کنایه آمیزاست و توام با خشم و قهری است که با خود داری حکیمانه یی آمیخته است. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توام است. ولی هزل دریده است و خودداری نمی شناسد. هزل صریح است و طنز در پرده. هزل وقیح است و طنز متین. هزل قصد خنداندن دارد ولی طنز از پی خنده، قصدش عبرت است و با ناروایی می ستیزد. هزل بی رگ است و طنز متعصب. هزل بناهنجاری موجود فقط می خندد، ولی طنز بناهنجاری موجود کینه می ورزد و می خواهد که آنرا از میان بردارد از اینروست که یک اثر فکاهی هر قدر آمیخته با روح انتقادی باشد جز تاثیر تفریحی نتیجه ندارد، ولی یک اثر طنز آلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد . هزل سرچشمه اش فقط از طبع شوخ و شنگ است، ولی یک اثر طنزآلود می تواند در تغییر وضع موجودموثر باشد. طنز از روح صاف و صادقی سرچشمه میگردد. ولی هزل فقط از طبع شوخ و شنگ! طنز حکیمانه طعنه میزند و هزل فقط رندانه می خنداند !

محمد رضا اصلانی لطیفه را در معنای اصطلاحی به شعر یا متن کوتاهی اطلاق میکند که در عین ظرافت بیان، مضمونی بکر و گزنده دارد و موجب انبساط خاطر می شود

در منظر آقای دکتر علی اصغر حـلبی ، " لطائف" شوخی و خوشمزگی هایی است که غالباً متضمن معنای انتقادی و انتباهی است، هرچند ظاهر شان هزل آمیز و شوخ طبعانه باشد. و می گوید که : از روزگار قدیم گرد آوری این نوع لطیفه ها حتی در کتب معتبر و جدی مرسوم بوده است و نویسندگانی همچون ابن معتّز، ابوالفرج اصفهانی، ابن عبدریّه، راغب اصفهانی، یاقوت حموی و بسیاری دیگر در ضمن مباحث جدی و تحقیقی، مبلغ زیادی از این لطایف را درج کرده اند اما در اخبار، لطیفه گویان رسائل منفرد و کتابهایی جداگانه مانند لطائف الطوایف نیز پرداخته اند .

چنانکه دانیل دوفو رمان نویس قرن هیجدهم انگلیسی می گوید : هدف طنز اصلاح است

.آقای دکتر علی اصغر حـلبی می گوید : یکی از ویژگیهای ادبیات ایران خصوصا،ً و ادبیات کشورهای ستم کشیده و استبداد دیده عموماً، رواج طنز و هجو و شوخی و مسخرگی در میان آنهاست. زیرا مردمی که نمیتوانند صریحاً انتقاد بکنند خود را به لودگی و طنز گویی می زنند و از راه اظهار سخنان دو پهلو، غیر صریح و خنده ناک و گاهی گزنده، انتقادهای خود را اظهار میکنند. هم او در باره علل گرایش به طنز و هزل و شوخ طبعی می گوید : " ... در نویسندگان همواره نوعی گذشته نگری و عشق به ماضی است ... این انگیزه درحقیقت با روح آرمانگرایی آدمی زاده ارتباط دارد و دال بر کمال جویی در هجاگوی است. این نکته ظاهراً تضادآمیز به نظر میرسد، زیرا هجو گوی واقعیت ها را مورد انتقاد قرار میدهد و چنین می نماید که با امور آرمانی سرو کار ندارد ولی در عمل می توان دریافت که لعن و دشنام و طعن و استهزاء او برای چیست. به ضرس قاطع می توان گفت برای این است که وضع اخلاقی افراد یا اجتماع موجود نمی تواند او را راضی بسازد او به دنبال وضعی بهتر می گردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمی یابد ، یا ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزش های فاسد یا تباه سازنده می بیند از دفاع آنها دست بر نمی دارد و با ابزار مسخره و طنز، وضع موجود را انتقاد می کند . از اینجاست که گفته اند: " هزل گوی یک نا کجا ابادی است " یا " هجو گویان قلباً آرمان گرای هستند

کالریج شاعر دوره رومانتیک انگلیسی در شعری، لطیفه را به انسان کوتاه قدی تشبیه می کند که اختصار در بدن و بذله در روح دارد .


زیگموند فروید بر اساس نظریه های تحریک و ارضا لطیفه را سازوکاری میداند که می تواند عقدهای سرکوفته را دوباره بیدار کند و با آزاد کردن نیروی ذهنی، مخاطب لطیفه را ارضا کند. فروید می گوید : " لطیفه نوعی ساز و کار دفاعی بخش ناخود آگاه ذهن است و اثر روانی آن از این رو است که می تواند انرژی روانی سرکوفته ذهن را دوباره آزاد سازد و ذهن را ارضا کند" . فروید همچنین بر این اعتقاد بود که خود " ego " آن چه را که به شکل تابو "
در ذهن سرکوب شده است، با مبتذل و عامیانه کردن به شکل لطیفه، دوباره آزاد می کند و تنش درونی فرد را به طور موقت فرو می خواباند . از نظر فروید لطیفه از دو راه می تواند انرژی روانی سرکوفته را آزاد کند: یکی فشردن دو پیام متضاد در یک پیام، و دیگری سرپیچی از قواعد زبانی .

به شادی بباش و به نیکی بمان / زخوبی مپرداز دل یک زمان _( فردوسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:22  توسط p.kh  | 

یکی بر آن شد که تنبک زدن را جواز شرعی به دست کند.پس طلبه ئی ساده دل را نشان کرد و روزی عبا و قبائی فراهم آورد و با قیافه ئی ظاهرالصلاح با تنبک کوچکی که زیر عبا پنهان کرده بود نزد او رفت و گفت برای حل مشکلی شرعی مزاحم وی شده است و چون مخاطب از مشکل او پرسید- گفت:- می خواستم بدانم که بریدن سر گوسفند از لحاط شرعی مانع دارد یا خیر.

شیخ گفت:- البته که بلامانع است-مومن- نمی بینی همه ی مسلمین به ذبح و اکل غنم اقدام می کنند؟

رند پرسید:- الحال بفرمائید شرع در باب کندن پوست آن چه حکم می کند.

شیخ گفت:- آن هم بلامانع است.

پرسید:- دباغی کردن آن چه طور؟

شیخ باز گفت:- مانعی ندارد. مانعی ندارد.

پرسید:- اگر پوست را پس از دباغی روی قطعه چوبی یا سفالینه ئی بکشند منع شرعی دارد؟

شیخ که از منظور او سر در نیاورده بود گفت:-چرا باید منع شرعی داشته باشد؟

رند بناگاه از جای جست تنبک را از زیر عبا بیرون آورد و به زدن پرداخت. شیخ که تازه دریافته بود چه فریبی خورده و آن مرد چه گونه توانسته کلمه به کلمه فتوای خلاف شرع نبودن تنبک زنی را از او بستاند به جبران فتوائی که داده بود فریاد زد:-مومن-مفردات ات خوب بود اما مرده شور ترکیبت را ببرد!

{کتاب کوچه حرف ت دفتر اول زنده یاد احمد شاملو}
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:18  توسط p.kh  | 

ای کاش میتوانستم

یک لحظه میتوانستم ای کاش

برشانه های خود بنشانم

این خلق بیشماررا  (احمد شاملو)

بهمن رجبی از نگاه ونظر بنده ، تمام حرف و سخنش ، اندیشه ی موسیقیای اش از اینجا واز این فلسفه ونگاه آغاز میشود که:باید ،

باید بودن را دید ، نه آنچه که هست . او هنر را آنگونه که باید باشد میبیند و درک میکند .همان گونه که بار ها گفته و نوشته  است:

"....اساس هنرها ودر این مورد بخصوص ، هنر تنبک نوازی " برشدن " است نه " بودن "، و این نکته ای است مسلم که با اندک تامل ودقتی در تاریخ هنرما به طور اعم وتاریخچه ی تنبک نوازی به طور اخص میتوان آن را دریافت "

اشخاص و هنرمندانی که در کنار رجبی بوده اند ، چه به عنوان نوازنده و چه به عنوان شاگرد ، بدون استثنا به این موضوع ( نوع  نگاه و فلسفه وی در هنر موسیقی ) واقف و آگاه هستند ، اما راه سخت و طاقت فرسای مکتبش و درک  والای وی در مسایل مختلف، ادامه مسیر و همراهی را برای آنان سخت و مشکل میکند،چنان که اکثریت قریب به اتفاق آنان از این مسیر رو به تعالی بازگشتند و یا ماندند و دست به سوء استفاده از نامش و آثارش زدند.رجبی خود این گونه می گوید وچه نیک میگوید که : " هرگاه در ارتباط با موضوع انسانی اما به غایت جانکاه ، حفظ  و حراست از هنر، تنها خسته جان ، فرهاد وار سنگ از دل سخت کوه کندی ،کاری کرده ای والا در دنیای امن و امان  فاحشگی هنر، هر ننه قمر بی سرپایی میتواند با خیال راحت ، ریگ از ساحل سلامت بردارد "

این مطلب ، تنها ومحکمترین دلیلی است برای همراهان سابق بهمن رجبی و نیز برای شاگردانی که نتوانستند یا نخواستند دِین خود را به این عزیز گرانمایه پرداخت کنند . آنان میخواستند و بعضی هم توانستند که ریگی از ساحل سلامت بردارند .

چند سال پیش که( سی  دی) " گفت وگوی چپ وراست " منتشر شد. بهمن رجبی این اثر را با شاگرد خود فربد یداالهی اجرا نموده بود (البته قسمتهای از این کار با یداالهی اجرا شده)، متن قرارداد حق نشر را عاشقانه و خالصانه ، و بدون خواندن مفاد آن ، امضا کرده و در اختیار موسسه ی ماهور قرارداد.دلیل گفتن" عاشقانه وخالصانه "برای رجبی ،نوع وچگونه زیستنش در این سالهاست ، چنان که میتوان گفت او جزو معدود افرادی در هنر ایران زمین است تمام خود و خانواده اش فدای عشق و رسالتش به حقیقت وذات حقیقی هنر کرده و تاکنون هیچ گاه در پی کسب مال و شهرت از این طریق نبوده و نسبت به آن نگاهی مادی نداشته ،دلیل این ادعا نوع زندگی و بینش اوست ، که آشکارا میتوان دید و حس کرد.

با تاسف به حال افرادی چون فربد یداالهی ، وی  از روحیه ومنش خالص وزلال معلمش کمال سوء استفاده مالی ومعنوی از از نام و نشان رجبی کرده است .او به صورت کاملا مغرضانه با جرح و تعدیل نوشته ی رجبی و استفاده از اعتبار وی در کتاب خود ( آموزش تنبک به روایت فربد یداالهی و همچنین برای اثر ذکر شده )، با آوردن مطالبی از قول بهمن رجبی ، که خود ایشان بارها متذکر شده اند،آن مطالب و گفته ها را هیچ گاه ننوشته و بیان نکرده اند ، کاری بس ناپسند و ناجوانمردانه  انجام داده است منبع و مرجع ادعای فوق، دست نوشته ی بهمن رجبی است که در پارگراف دوم مقدمه کتاب یداالهی صفحه 6 اینگونه پاراف نموده است که :" این نوشته مال من نیست و من ننوشته ام"،و همچنین رجبی  نقل خود در این کتاب در صفحه 7 که به صورت اهم مطالب نوشته شده است را رد کرده ، این سند و دست نوشته و اصل متنی که رجبی برای نامبرده نوشته است در اختیار نگارنده این متن میباشد که در صورت نیاز ارائه خواهد شد.

یداالهی نوشته ی مفصلی راجع به خود را که به امضای بهمن رجبی رسانده (البته به صورت مغرضانه و ترفند های کودکانه ) جایگزین مطلب اصلی نموده است،که در صورت نیاز ارائه خواهد شد .

بهمن رجبی نتنها در اجرا و ضبط و انتشار این اثر عاشقانه و خالصانه با یک شاگرد جوان همکاری کرده است بلکه در تمام این سالها ودر اجراهای خود سعی نموده در کنار جوانان باشدو بدون هیچ غروری ، پدرانه با آنها بنوازد تا برایشان قوت قلب و اطمینان خاطر ایجاد کند . زنده یاد علی تجویدی میگوید: "...ویژگی کار بهمن رجبی در ابداع وانشاء است که کار عشق است و دست مقلدان و پخته خواران وعوام فریبان دیر یا زود باز خواهد شد "

بهمن رجبی به هنر به عنوان وسیله مینگرد  نه هدف و تمام هم وغم خود را برای رسیدن و  شناساندن حقیقت هنر گذاشته است

بنابراین کار چندان سختی نیست تا در کنارش باشی و بتوانی کمال سوءاستفاده را از نام ونشان وی از انسانی عاشق و پاک باخته هنر ببری ، رجبی این درد  را میبیند و بدان واقف است ، اما ادامه میدهد وهر لحظه اش سرشارازآموزش به جوانان میگذرد ، با اینکه هنوز میبینند کسانی هستند که اینگونه با وی برخورد میکنند.

بنده نه خواسته ام ونه میخواهم همچون دوستان دیگر ازاو بتی بسازم وچنین نیز نخواهم کرد،چرا که خود وی بارها در سخنانش این بت سازی را مذ موم شمرده و بت های خیالی بسیاری را در هنر موسیقی ایران درهم شکسته . گواهی این مطلب تنهایی فلسفی ، موسیقیای و اجتماعی وی است.بسیار خوشحال و مسرورم از اینکه:هنوز می توان انسان هایی را دید که از عصر و زمانه ی خود فراتر باشند وهستند.از این که هنوز میتوان انسانهایی را یافت که به تعبیر شاملوی بزرگ ، این گونه به کشتن خود برخاستند و به زندگی نشستند.

در انتها ، به حال آن گونه افراد،از جمله فربد یداالهی تاسف میخورم که توان درک غربت خاص و یگانه ی این مرد را نداشتند و نتوانستند در کنارش بمانند و از چشمه همیشه زلال وسرشار هنر و زنده گانی اش بنوشند . نام بهمن رجبی و راه مکتبش ، در هنر ، به معنای واقعی خود جلوه گر است و میدرخشد و خواهد درخشید.وهمان گونه که راه انسانهای بزرگ  وادی هنر ادامه پیدا کرده و نیز به راه خود ادامه خواهد داد .

 

 حریم عشق را درگه بسی بالا تر از عقل است   کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

 

                                                                                                                    امین یگانه 

                                                                                                                   خردادماه 1389

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 15:55  توسط p.kh  | 

سینما هنر است صنعت هم است .پس در اینجا این سوال پیش می آید که چه کسانی دست انر کار این هنر و صنعت اند یا چه کسانی فیلم را می سازند ؟ اگر این سوال را درست پاسخ دهیم می توانیم بهتر به درک فیلم و نهایتا سینما پی ببریم که خلاقیت نیز می تواند امری جمعی و اثر سینمای نیز ایده جمعی ولی واحد و منحصر به فرد باشد . به عبارت دیگر تخیل تخیل و هنر را رویدادی جمعی که محصول یک پرژه و همکاری ست دریابیم . همکاریاصل بنیادی خلاقیت سینماییست . گرچه در ساخت فیلم یک شور و ذوق فردی هدایتگر است ولی عواملی در خلاقیت و آفرینش هنر فیلم شرکت می نمایند . در تواید و آفرینش یک فیلم عواملی چند دخالت دارند که منحصرا به آن اشاره می نمائییم

عوامل فنی : عوامل و افرادی هستند که مهارتشان در خدمت فیلم است . برق کار .عوامل دوربین . ضبط صدا . طراحان صحنه . نقاش ها . مجریان چهره چردازی . دستیاران تدوین . این افراد نورها را تنظیم و دوربینها را آماده می کنند . صحنه را رنگ و ماکت را به شکل تصویری واحد ترکیب می کنند . فیلم را ظهور و صدا را میکس می کنند

عوامل ذوقی و هنری : طراحان صحنه . فیلم بردار . تدویگر . آهنگساز . فیلمتامه نویس . بازیگردان . تهیه کننده و بالاخره  کارگردان یا مولف که اصلی ترین و مسئول ترین فرد در آفرینش یک فیلم اس . در اینجا قصد بحث و تعیین وظایف هر کدام  از اشخاص فوق را ندارم ولی در کوتاه سخن می توان گفت که هر کدام از این عوامل در ساخت فیلم تاثیر بسزایی دارند ولی نهایتا ای کار گردان است که حرف اخر  و ایده فیلم را روایت و منتقل می کند فیلم ها هر کدام برای خود حاوی پیام و ایده ای هستند گر چه  آنها برای بازار تولید می شوند و باید هزینه خود را برگردانند ولی در گردش سرمایه یک فیلم هدف اصلی تر که ارتقا فرهنگ یک جامعه را مد نظر دارد و باید حاوی پیلم و تعهد باشد . از این نظر عوامل و سازندگان فیلم باید به بهترین وجه انتخاب و همکاری کنند با ای بینش به تماشای فیلم ((هیچ nothing  )) ساخته عبدالرضا کاهانی میرویم

 

عبداارضا کاهانی را قبلا با فیلم (( بیست )) می شناسیم .نگاه کاهانی در فیلم بیست بسیار ساده ولی عمیق و جامعه شناسانه است روابط کار و کارگر در آستانه تعطیلی کارگاه , یعنی بیکاری یعنی و فقر و فلاکت . کاهانی در فیلم بیست آدمهای خود را چنان جاندار و ملموس انتخاب کرده که در چارچوب اثر منطقی , واقعگرا و درست نشان می دهد .از کلی گویی و تیپ سازی اجتناب کرده و سعی در نشان دادن شخصیت و تبلور شخصیت در حرکت و رشد اثر و روابط کار دارند . دوربین نگاه نافذ ولی آرامی دارد فیلم بیست با بازیهای گیرا و درخشانی از شخصیت ها نشان طلیعه یک کارگردان با ذوق و فیلم ساز متعهد را می داد این بینش و داوری درست بود چرا که عبدالرضا کاهانی باز هم سراغ مردم تهی دست و نان آور میرود ولی در این فیلم بحران , فقر آشکارا و فراگیر و آدمها زمین گیر شده اند . باز هم فضای فیلم بسته و در یک ساختمان محل سکونت آنها می گذرد باز هم هیچ نشان از هیچ و فقر خانمان سوز می دهد . دوربین و آدمها هرکجا که بتوانند جهت ارضا خود سرک می کشند . همه چیز عیان و روشن به نمایش مآید . شخصیت اصلی نادر سیاه دره ( مهدی هاشمی ) که در فقر بسر می برد ,دائما در حال خوردن پسمانده های غذاهای دیگران در رستوران ها و بیمارستان هاست .بیماری گرسنگی دارد به علت خوردن دائم و دله دزدی جهت خوردن و سیر کردن خود کارش را از دست می دهد به همسایگان و خویشان رو می آورد . آنها از سیر کردن وی ناتوانند او را از خود میرانند . چهره نادر سیاه درهمات و خیره است به نظر می رسد که هیچ حسی ندارد فقط در فکر خوردن است . همسایه ها گرچه چنین بیماریی ندارند ولی وضعی بهتر از نادر ندارند . همه چیز سیاه و فلاکت آمیز است حمام و مستراح و اتاق خواب انها به نظر می رسد که فرق چندانی ندارد در حقیقت لوکیشن یعنی محل زندگی آنها ساختمان قدیمی چنان با وضعیت آدمهای فیلم در آمیخته- که ای امتیاز فیلم است – انگار فقر از درو دیوار باری ادمها می بارد و از آن گریزی نیست , نرده های طبقه فوقانی ساختمان یاد آور میله های زندان می شود . فیلم قصد داستان پردازی ندارد بی محابا جلو میرود تا سیاهی و تباهی را نشان دهد و به فصلی تازه راه یابد. این فصل با این وضعیت شروع می شود که نادر سیاه دره مرتب کلیه تولید می کند . سایه دره می تواند ای کلیه ها را بفروشد . وضعیت وی تغیر خواهد کرد همره این تغییر نظر خوشان و همسایه ها نیز نسبت به او تغییر می کند .نادر سیاه دره معروف می شود. تلوزیون با او مصاحبه و از وی فیلم برداری می کند اما نادر سیاه دره هنوز خیره و مات ولی این بار مسلط دارد فکر می کند جایگاه جدیدی پیدا کرده در روابط خود با درگران نغییر می دهد . کاهانی ای بار نیز آدمها را در موقعیت و شرایط واقعی قرار داده و حرکت و تصمیم انها را در این چارچوب نشان می دهد بدون اینکه قضاوتی بکند . دوربین فقط تماشاگر است . از امتیازات فیلم باید بازی بازیگران بخصوص بازی مهدی هاشمی را ستود فیلم (( هیچ )) در شرایط فعلی سینمای ایران فیلمی قابل قبول و با ارزش و تماشای است
+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 2:40  توسط p.kh  |